دکتر مهدی گلشنی

استاد ممتاز داشنگاه صنعنی شریف

Mehdi Golshani

Professor of Physics

Department of Physics , Sharif University of Technology

گفتگو با دکتر مهدی گلشنی

گفتگوی زیر توسط بخش فرهنگی دانشگاه صنعتی شریف در ۸ سال پیش صورت گرفته است.متن کامل گفتگو :

لطفا ً مختصری از بیوگرافی خود را بیان بفرمائید؟

بنده در اوایل اردیبهشت سال 49، زمانی که مرحوم دکتر محمدرضا امین رئیس دانشگاه بودند، وارد دانشگاه صنعتی شریف. شدم انصافاً دانشگاه درآن زمان بسیار منظم تر بود. یکی از دوستان من که در زمان تحصیل با هم در آمریکا بودیم، آقای محمدصادق وکیل، که قبل از من به ایران آمده بودند و به دانشکده برق ملحق شده بودند از اوضاع دانشگاه برایم نوشتند و به همین دلیل من دانشگاه صنعتی شریف را انتخاب کردم ، و زمانی که آمدم انصافاً دانشکده فیزیک را بسیار مناسب یافتم. قبل از انقلاب دانشگاه از لحاظ آکادمیک بسیار مرتب بود و هیات علمی همیشه در دانشکده حضور داشتند و به جز ابعاد سیاسی نامطلوب، که بر دانشگاههای ایران حاکم بود، من نقصی برای آن زمان این دانشگاه نمی بینم. در آن زمان مدیریت و اعضای هیات علمی دانشگاه هردو روی حفظ کیفیت دانشگاه خیلی تاکید داشتند.

اگر ممکن است مختصری درباره سوابق علمی و اجرایی خودتوضیح دهید؟

من قبل از ورود به دانشگاه هیچ سوابق اجرایی نداشتم. بعد از فراغت از دوره لیسانس فیزیک دانشگاه تهران به آمریکا رفتم و بعد از اخذ مدرک دکترا، از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، به ایران بازگشتم و با عنوان استادیار دانشکده فیزیک در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر آن‌ موقع) استخدام شدم. در تابستان یک سال بعد، زمانی که ریاست دانشکده خدمت سربازی خود را سپری می کرد، سه ماه کفیل دانشکده بودم. از سال 52 تا 54 رئیس انتخابی دانشکده بودم. درآن زمان رئیس دانشگاه آقای دکتر نصر بودند و قاعده این بود که رئیس دانشکده از طرف دانشکده به ریاست دانشگاه پیشنهاد می شد و ایشان حکم صادر می کردند. در واقع از زمان ریاست دکتر امین این رویه حاکم شده بود. از سال52 تا 54 رئیس دانشکده بودم ، سال 55 و چند ماه اول سال 56 به‌عنوان فرصت مطالعاتی در دانشگاه پنسیلوانیا سپری شد و چند ماه پس از آنکه به ایران بازگشتم، تظاهرات مربوط به انقلاب در نیمه دوم سال 56 شروع شد. در زمستان سال56، دانشگاه روزهای پرالتهابی را سپری کرد و انعکاس جلسات سیاسی که دردانشگاه برگزار می‌شد، درشورای دانشگاه و بحث ها و گفتگو با رئیس دانشگاه بخوبی هویدا بود. نیمه اول سال 57 در سرتاسر ایران تظاهرات بود و در شهریور 57 دولت تغییرکرد و از دانشگاه خواستند که کاندیدایی برای ریاست دانشگاه معرفی کند. شورای دانشگاه طی جلسه ای مرحوم دکترحسینعلی انواری را بعنوان رئیس دانشگاه به وزارت علوم معرفی کرد و ایشان نیز با مراجعه به شورای دانشگاه چند نفر را بعنوان معاون انتخاب کردند که درآن زمان من بعنوان معاون آموزشی و دانشجویی اکثریت آرا را کسب کردم. بدین ترتیب از اوایل مهر57 تا مرداد 59 معاون آموزشی و دانشجویی دانشگاه بودم و درسال 59 که اوج تظاهرات بود و جلسات سیاسی نیز مرتباً در دانشگاه تشکیل می شد، که خود بحث مفصلی دارد، معاونت آموزشی و دانشجویی دانشگاه را ترک کردم و مجدداً از سال 66 تا 68 بعنوان رئیس دانشکده فیزیک منصوب شدم. بعد در سال 69 به عضویت فرهنگستان علوم درآمدم و از طرف جناب دکتر معین، وزیر علوم وقت، به‌عنوان عضو شورای‌عالی برنامه‌ریزی این وزارتخانه و رئیس گروه علوم پایه این شورا انتخاب شدم و از سال 72 به بعد با حفظ سمت و وظایف دانشگاهی، از جمله تدریس و تحقیق در دانشگاه، ریاست پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را به‌عهده داشته‌ام.

برای دوره ای که حضرتعالی به دانشگاه تشریف آوردید به موقعیت کلی دانشگاه اشاره کردید. از نظر مدیریت مولفه هایی که در بدو تشکیل دانشگاه بود، چه از لحاظ هیات علمی و چه از لحاظ مدیریت، چه بود .

اولاً اساتید بصورت تمام وقت بودند، که این خود نکته بسیار مهمی بود. نکته دیگر این که حقوق اساتید این دانشگاه درآن موقع دو سه برابردانشگاه تهران بود. در بدو ورود من به دانشگاه حقوق یک استادیار 5300 تومان بود که در آن زمان حقوق بسیار خوبی بود، و من علیرغم اینکه ماهیانه بیش از 1000 تومان اقساط وسایل منزل را می پرداختم، زندگی راحتی داشتم. بنابراین اساتید از نظر مالی تامین بودند و اصلاً دغدغه معیشتی مطرح نبود و دانشگاه هم با مسائل آموزشی بسیار جدی برخورد می کرد و با وجود اینکه رژیم در یک سری از مسائل دخالت می کرد ولی در مورد مسائل علمی و آموزشی شورای دانشگاه تصمیم گیرنده بود و به نظر من مدیریت دانشگاه به کیفیت دانشگاه توجه خوبی داشت ـ هم توجه آنها به اساتید خوب بود و هم توجه آنها به سایر ابعاد دانشگاه. رویهمرفته می‌توان گفت که قبل از انقلاب این دانشگاه از لحاظ مدیریت خیلی خوش شانس بود، چرا که مدیران افراد شاخصی بودند ـ افرادی چون مرحوم دکتر مجتهدی، مرحوم دکتر امین. کسانی نیز که بعدها مدیریت دانشگاه را برعهده داشتند بطور کلی منطقی با قضایا و محیط دانشگاه برخورد داشتند. بعد از انقلاب، در همه موارد، مدیریت دانشگاه آنقدر موفق نبوده است. دانشگاه صنعتی شریف یک دانشگاه استثنایی است، چه بهترین دانشجویان را جذب می کند، امّا در حال حاضر این دانشگاه خیلی کارها انجام می دهد که به نظر من در درازمدت به کیفیت آن لطمه خواهد زد و من در این خصوص انتقاد جدّی دارم. با رؤسا هم که دوست بوده‌ایم، وقتی قضیه را مطرح می‌کنیم، با شوخی با این قضایا برخورد می کنند. وقتی گفته می شود باید سخت گیری بیشتری کرد و دانشگاه صنعتی شریف جای دانشجوی درجه دوم نیست و این دانشگاه نیازی ندارد با دانشگاههای خارجی قرارداد ببندد و بخواهد از این طریق مدرک خود را معتبرتر کند، و باید دانشگاه پرستیژ خود را حفظ کند و دانشگاههای دسته دوم و سوم این قبیل کارها را انجام دهند، به آن توجهی نمی‌شود. در گذشته مادیات آنقدر مطرح نبود که الان هست. دانشگاه تبدیل به یک محیط مادی شده و توجه لازم را به اساتید ندارد. همچنین محیط فرهنگی ما تحت شعاع مسائل مادی قرار گرفته و از معنویت اسلامی بسیار دور شده و به نظر من این جدّاً حیف است. باید بیشتر از این سخت گیری شود و دولت بیش از این روی دانشگاههایی مانند دانشگاه صنعتی شریف سرمایه گذاری کند. من در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم گفته ام که باید جذب دانشجویان اضافی و یا شبانه و یا نوبت دوم را برعهده دانشگاههای درجه دوم و سوم بگذارند. اگر می آئید قطب علمی درست می کنید و سرمایه گذاری می کنید، به‌طریق دیگر آن را خنثی نکنید. همانطور که آمریکا دانشگاه هاروارد دارد و کالج های درجه سوم هم دارد ما نیز حداقل به آن شکل عمل کنیم و دانشگاه‌های خیلی خوب خود را آلوده نکنیم. من در این دانشگاه پتانسیل زیادی می بینیم ولی فارغ التحصیلانی که از آن خارج می شوند چندان راضی نیستند. در دانشگاه دانشجویان از مسائل فرهنگی فارغ هستند. شما آن ادب را که در دانشجوی قبل از انقلاب می دیدید، اکنون نمی بینید و این در حالی است که ما یک انقلاب اسلامی را پشت سر گذاشته ایم. من وقتی رفتار بعضی دانشجویان قبل از انقلاب را، که خیلی هم نمی شناسم و گاهی جزو دانشکده فیزیک هم نبوده اند و تنها در یک درس فیزیک عمومی با آنها سروکار داشته‌ام، می‌بینم و با دانشجویان قعلی مقایسه می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که دانشجویان قبل از انقلاب از ادب بیشتری برخوردار بودند. اگر محیط ما برای مسائل فرهنگی و آموزشی دانشجویان تلاش بیشتر نکند و تغییر وضعیت ندهد، حیثیت فعلی دانشگاه از بین خواهد رفت.

این تغییراتی که در وضعیت رفتاری و فرهنگی دانشجویان فرمودید متاثر از تحولات سالهای مختلف است و یا واقعااین نقص ها به دانشگاه برمی گردد.

خیر، تمام آنها به دانشگاه برنمی گردد، بلکه مقداری هم متاثر از محیط می باشد. که کلی تر از دانشگاه ما است. منتهی دانشگاه ما درگذشته خصوصیاتی داشت که دانشگاههای دیگر نداشتند. استاد ما تقریباً در زمینه مادی بی نیاز بود. زمانی که من در سال 1355 به فرصت مطالعاتی رفتم، حقوقم را که تبدیل به دلار می کردم به راحتی می توانستم فرصت مطالعاتی خود را بگذرانم. الان شما اگر تمام حق التدریس، حق الترجمه، حق رساله ورا که جمع بزنید مانند آن زمان نخواهد شد. از طرف دیگر این درست نیست که به‌دلیل سختی معیشت استادان آنقدر محیط مادی شود که شما برای هر کار آموزشی یا پژوهشی پول دریافت کنید. کجای دنیا به این شکل عمل می شود. غالب این کارها بخشی از وظایف یک استاد است. البته واقعیت این است که با یک حقوق استادی به تنهایی نمی توان امرار معاش کرد. در نتیجه این راههای کاذب پیدا شده است و فرهنگ اساتید را تغییر داده است. البتّه مسئول همه این ها فقط دانشگاه نیست. ببینید در انگلستان دانشگاههایی مانند کمبریج و آکسفورد دارای اوقاف زیادی هستند و به همین علت افت و خیزهای اقتصادی در انگلیس آنقدر برای آنها ایجاد مضیقه نمی کند. چون آن دانشگاهها عمدتاً توسط اوقاف خود اداره می شوند. درحالی که شرایط ما به این شکل نیست. بنابراین مقصر همه این مشکلات دانشگاه نمی باشد. ولی در داخل خود دانشگاه هم هیات علمی مقدار زیادی حالت انفعال بخود گرفته اند و آن دغدغه هایی که باید باشد وجود ندارد. دانشگاه ما درگذشته یک دانشگاه تمام وقت بود. به یاد دارم وقتی کار کردن یکی از اساتید دانشکده سازه در بیرون دانشگاه شایع شد، سروصدای زیادی بلند شد که چرا ایشان کار بیرون دانشگاه انجام می دهد. یکبار خدمت آقای دکتر فرهادی وزیر علوم وقت عرض کردم که شما در حال حاضر مسئله حضوروغیاب را مطرح کرده‌اید و طرح تمام وقت را ایجاد کرده‌اید، ولی در عمل استاد در دانشگاه حضور ندارد، درحالیکه در آن زمان در دانشگاه صنعتی حضوروغیاب نبود ولی اساتید بصورت تمام وقت در دانشگاه حاضر بودند و تمام دغدغهشان دانشگاه بود. الان این طورنیست و مسئول تمام این جریانات تنها دانشگاه نیست و مقداری هم شرایط بیرونی مؤثر می باشد، ولی این شرایط بیرونی دانشگاه را مجبور نمی کند شعبه در فلان جا بزند و یا با یک دانشگاه خارجی قرارداد ببندد تا مدرک مشترک بدهد. اینها دیگر به محیط ارتباطی ندارد. متأسفانه، دانشگاه ما در بعضی از این موارد پیشرو هم بوده است. البته بعضی دانشکده‌ها در برابر گرفتن دانشجوی مرحله دوم مقاومت کردند، ولی کل دانشگاه باید مقاومت می کرد. به همین دلیل است که من خود هیات علمی و مدیریت دانشگاه را مقصر می دانم.

بعد از انقلاب مشکلاتی در محیط های آموزشی ایجاد شد. شاید بخش عمده همین مضیقه های مالی که برای دانشگاه بوجود آمده ناشی از همین مشکلات باشد ولی با این وجود بعد از چهل سال موقعیت اجتماعی دانشگاه صنعتی شریف بگونه ای است که توجه جامعه به آن بیشتر و در نتیجه علاقه مندی و جذب نخبه ها به آن بیشتر شده است. به نظرشما چه عاملی موجب شده که با توجه به تمام این مشکلات هنوز دانشگاه موقعیت خود را در جامعه حفظ کرده است.

شما حتماً شنیده اید که می گویند فلانی از مایه کیسه اش خرج می کند. خیلی از عالمان هستند که استاد دانشگاه می باشند ولی به دنبال مطالعات جدید نمی روند. آنها هرجا هم که کار می کنند از مایه کیسه خود خرج می کنند و دانشگاه هم از شهرت اولیه خود نان می خورد. دانشگاه صنعتی شریف آن زمان دست کمی از دانشگاههای خارج نداشت. هیچگاه فراموش نمی کنم ما دانشجویی داشتیم که با معدل 5/12 فارغ التحصیل شده و به دانشگاه مریلند آمریکا رفته بود. آن دانشگاه طی مکاتبه ای از دانشکده ما خواست تا دانشجویانی مانند او را به آنها معرفی کنیم. درحال حاضر ما داریم نان شهرت آن زمان را می خوریم. دانشگاه شریف در حال حاضر هم نسبت به بسیاری از دانشگاهها امتیازات فراوانی دارد و ما هنوز هم در بعضی از رشته ها بهترین ها را در دانشگاه داریم. ولی به نظر من با بعضی از بی احتیاطی هایی که الأن انجام می شود، آن همواره به این شکل نخواهد ماند. اگر یک تجدیدنظر اساسی نسبت به این قضایا نشود، درآینده مشکل خواهیم داشت. ببینید محیط ما بسیار مد پسند است و این مد هم برطبق منطق نیست. مثلاً شما می بینید بهترین دانشجویانی که از طریق کنکور وارد دانشگاه می شوند، رشته الکترونیک را انتخاب می کنند. درست است که این یک رشته مهم و سرنوشت ساز است، ولی آیا این دانش آموز دبیرستانی این رشته رابه این علت انتخاب می کند که موردنیازترین و یا مهمترین رشته در مملکت است و یا بخاطر شهرت کاذب آن است. بعد می بینید که خروجی بعضی از این رشته‌ها در حدی که از نیروهای خوب جذب شده توقع داریم نمی باشد، درحالیکه برخی از رشته های دیگر با وجود اینکه نیروهای درجه اول را جذب نکرده اند، آثار بیشتری از خودشان نشان می دهند. این حاکی از آن است که یک جای کار لنگ است و ما در برخی از رشته ها، که بهترین استعدادها را جذب می‌کنیم، نیرو از دست می دهیم. گرفتن دانشجوی درجه دو و یا قرارداد بستن با اینجا و آنجا و شبیه این قبیل کارها در طولانی مدت آثار خودش را نشان خواهد داد. شما می آئید یک دانشجوی درجه دو و سه را در همان محیطی می نشانید که دانشجویان ممتاز را. معلوم نیست این کارها در درازمدت آثار مطلوب داشته باشد. من احساس می کنم برای اینکه دانشگاه شهرت اولیه خود را حفظ کند و همواره به آن شکل باقی بماند، باید هم دولت سرمایه گذاری بیشتری روی آن بکند و هم متولیان امور سخت گیری بیشتر اعمال کنند.

یک دوره از فعالیت اجرایی حضرتعالی در دوران انقلاب بوده است. لطفاً در خصوص فعالیت های اساتید قبل از انقلاب که منجر به انقلاب شد توضیح بفرمائید .

در دوران قبل از انقلاب فعالیت متمرکزی در بین اساتید که اثرات بالایی داشته باشد وجود نداشت و یا لااقل بنده خبر ندارم. در نزدیکی پیروزی انقلاب و بعد بلافاصله بعد از انقلاب در آن سالهای پرتلاطم اساتید مسلمان دانشگاه با هم ارتباط نزدیک تری برقرار کردند، مخصوصاً درسالهای اول انقلاب که شورای هماهنگی متشکل از دانشجویان، اساتید و کارکنان بوجود آمد، همکاری نزدیک تری در بین اساتید برقرار شد. از موضوعات قبل از انقلاب تنها چند مورد را که مهم بوده ذکر می‌کنم: یکی مسئله برقراری کنکور در سال 57 بود، که برخلاف نظر دولت که آنرا منع کرده بود، شورای دانشگاه برگزاری آن را تصویب نمود و کنکور آن سال برخلاف سالهای قبل، که از طریق وزارت علوم انجام می شد، توسط خود دانشگاه انجام شد، و دانشگاه خود مستقیماً اقدام به ثبت نام در پشت نرده های دانشگاه و برگزاری کنکور نمود. بنده نیز جزء چند نفری بودم که جهت ثبت نام انتخاب شده بودم. بعد مسئله انتقال دانشگاه به اصفهان بود که هیات علمی مخالفت کرد، مخصوصاً به این دلیل که دولت قصد داشت بصورت اجباری این کار را انجام دهد. یکی از متولیان عمده دانشگاه، که معاون دانشگاه بود، به خود من گفت که باید به اصفهان بروم. گفتم با وجود اینکه اصفهان سرزمین اجدادی من است، چون مسأله بصورت باید مطرح شده است، نخواهم رفت، و بعد که دولت حقوق اساتید را قطع کرد برخی از اساتید با مرحوم مهندس بازرگان ارتباط برقرار کردند و قرار شد به نحوی پرداخت حقوق اساتید از طریق بازار تامین گردد. بعضی از فعالیت های جالب هم مربوط به سالهای اول و دوم انقلاب می شود که محیط بسیار متشنج بود و اختلافات زیادی بود و خصوصاً گروههای چپ بسیار اشکال تراشی می کردند. درآن زمان نزدیکی خوبی بین اساتید مسلمان ایجاد شده بود و جلساتی در منازل برگزار می شد. همچنین در شورای هماهنگی، که نقش شورای دانشگاه را ایفا می کرد، هماهنگی قبلی در بین اساتید مسلمان نقش اساسی را ایفا نمود. من در آن زمان معاون آموزشی ـ دانشجویی دانشگاه بودم، و در برگزاری جلسات اساتید مسلمان نقش مؤثری داشتم.

آیا از فعالیتهای آن دوره چیزهایی که در دانشگاه نمود داشته باشد مانند سخنرانی شخصیت های فرهنگی نکته ای بخاطر دارید؟

بله ، یکی دوبار در زمستان 56 چپی ها به دانشگاه آمدند و سخنرانی کردند که بسیار هم سروصدا ایجاد شد ولی عمده سخنرانی های مهم که در دانشگاه برگزار شد از آبان 57 به بعد بود که مرحوم آیت الله مطهری دکتر پیمان و چند نفردیگر در چند روز جلساتی برقرار و سخنرانی کردند، که آن روز را روز همبستگی نامیدند و برگزارکنندگان آن دانشجویان فعال مسلمان بودند از اساتید هم عده ای واسطه شدند تا آیت الله مطهری جهت سخنرانی آمدند. ولی در آن زمان عمدتاً دانشجویان قضایا را پیگیری می کردند.

از دانشجویانی که در مقطع انقلاب بارز بودند آیا خاطره ای دارید؟

من چند نفر از دانشجویانی را که شهید یا کشته شدند بخوبی بیاد دارم. مرحوم صمدیه لباف یکی از دانشجویان مسلمان در رشته فیزیک بود، که به علت اختلاف با مجاهدین او را از بین بردند. ایشان در آخرین جلسه ای که او را دیدم از من مرجعی برای موضوعی می خواست که به اتفاق هم به کتابخانه مرکزی رفتیم و آن کتاب را پیدا کردیم. همچنین آقای مهدی کرمی، که او نیزاز بچه های مسلمان بود، غالباً تحت عنوان کمک به فقرا پول جمع می کرد. یک دانشجوی فاضلی هم داشتیم به‌نام آقای کامیابی از رشته برق که به فیزیک منتقل شده بود. او دانشجوی فاضل و خوبی بود، و بعد از آن که کشته شد متوجه شدم که جزء گروه چریکهای فدایی خلق بوده است.

لطفا از نقش دانشگاه درجریانات انقلاب بفرمائید .

بعضی از عناصر فعال در جریان انقلاب و یا اشغال سفارتخانه آمریکا از دانشگاه ما بودند که بعضی از آنها به فیض شهادت نائل شدند، و بعضی دیگر الأن در مشاغل حساس به‌فعالیت مشغولند.

دوره قبل از انقلاب فرهنگی همه گروهها در دانشگاه فعالیت می کردند. به نظر شما مدیریت دانشگاه در اداره آن موفق بود یا خیر؟

روی هم رفته بد نبود و بهتر از جاهای دیگر عمل می شد. تعدادی از مجاهدین خلق بودند که در دانشگاه فعالیت می کردند و شاید مدیریت دانشگاه هم دربرخی موارد با آنها همکاری داشت، که که مورد اعتراض ما بود. ولی روی هم رفته سال 58 سال پرتلاطمی بود و دانشجویان وابسته به‌ گروههای چپ و چریکهای فدایی مدیریت دانشگاه را تحت فشار می گذاشتند، و مجاهدین هم در طبقات بالای ساختمان مجتهدی که درحال حاضر ابن سینا نام دارد حضور داشتند و در تمام بخش های دانشگاه نفوذ داشتند و فعالیتهای زیادی انجام می دادند. حتی در شورای هماهنگی هم گروههای پیشتاز و مجاهدین حضور داشتند. برخی از این افراد در سال 57، قبل از انقلاب، زمانی که من معاون آموزشی بودم، اظهار نگرانی می کردند که گروههای چپ قصد دارند در خوابگاه کتابخانه دایر کنند و البتّه ما هم اجازه انجام آن را ندادیم و انجام آن را شرط به برگزاری مشترک آن با بچه های مسلمان کردیم و آنها منصرف شدند، ولی پس از انقلاب همین‌ها خط‌مشی مجاهدین خلق را دنبال کردند. آقای دکتر بیگلری که بعدها اعدام شد، جزء گروهای چپ‌نمای انگلیسی بود که قبلاً در رادیو BBC برنامه اجرا کرده بود. او درجلسه ای که در دوران ازهاری برگزار شد، اصرار داشت که بالای اعلامیه‌ها بسم الله الرحمن الرحیم ذکر نگردد. چپی ها بسیار در این جریانات فشار وارد می کردند و جالب بود که بسیاری از این چپی ها انگلیسی و آمریکایی بودند. ولی خوب دانشجو درآن زمان متوجه وضع سیاسی اینگونه افراد نبود. برخی از این چپ‌نماها که درسال 58 بسیار اذیت می کردند، الان درآمریکا و اروپا هستند. البته بعد از انقلاب فرهنگی، که دانشگاهها تعطیل شد، جریانات ملایم ترشد و من تصور می کنم که حتی اگر انقلاب فرهنگی موجب تعطیلی دانشگاهها نمی شد، این افراد دانشگاهها را به تعطیلی می کشاندند و محیط های علمی را فلج می کردند . چون واقعاً از انقلاب ارث می خواستند. هر اتاقی که به یک گروه داده می شد، به گروه دیگر هم باید داده می شد و فعالیت هایشان هم خارج از قاعده بود و اصلاً اداره دانشگاه بسیار مشکل بود.

بیاد دارید چه گروههایی در دانشگاه اتاق داشتند .

گروههای مسلمان، پیشگام، چریکهای فدایی، مجاهدین خلق ودارای اطاق بودند .

آیا در آن زمان گروههای مذهبی به اسم انجمن وجود نداشت .

بله بود، بعضی از افرادی که الان جزء احزاب گوناگون هستند، درآن زمان جزء بچه های مذهبی دانشگاه بودند. ولی سایر گروهها مانند پیشگام، چریکهای فدایی و مجاهدین بصورت متفق عمل می کردند. ما امور را با دانشجویان و اساتید مسلمان هماهنگی می کردیم و با اساتید هم بصورت مرتب جلسه داشتیم و بعضی از اعلامیه ها را بصورت دسته جمعی امضا می کردیم و برای روزنامه جمهوری و دیگر نشریات می فرستادیم. رویهمرفته همکاری بین اساتید و دانشجویان مسلمان نسبتاً خوب بود.

آیا جامعه اسلامی اساتید در همان دوره شکل گرفت؟

خیر، امّا آن دوره به نظر من فعالترین و مؤثرترین دوره همکاری اساتید مسلمان دانشگاه بود. زمانی مرحوم دکتر سهلانی مجموعه آن اعلامیه ها را جمع آوری کرده، منتشر کردند. بسیاری از این اعلامیه ها با دست خط بنده و برخی هم تایپ شده بود. از آن به بعد جامعه اسلامی اساتید نقش خیلی موثری در دانشگاه نداشته است، زیرا اگر داشت می توانست جلوی خیلی از انحرافات را بگیرد.

آقای دکتر دانشکده فیزیک که بعدها مسئولیت آن را به عهده گرفتید، وضع آن چگونه بود؟ لطفاً در این خصوص توضیح دهید.